سیره نظامی پیامبر اکرم (ص)
چكيده
در جوامع بشري در طول تاريخ ، جنگ امري گريز ناپذير است ، آنچه اين جنگها را از هم جدا می كند.
رفتار ، برخورد ،اهداف و انگيزه هاي جنگجويان است .از اين رو با مطالعة قرآن كريم و سيرة علمي پيامبر
اسلام ، با اهداف و انگيزه هاي جنگ در اسلام آشنا مي شويم . آيات متعددي در قرآن كريم است مبني
بر بسيج عمومي و آمادگي براي جنگ ، (سوره توبه ، آيه 4) و تهييج مسلمانان به هجوم و آمادگي كامل
(سوره نساء ، آيه 71 ) و (سوره انفال ، آيه 6) و تشجيع مسلمانان ، با وعدة بذل جان و مال خود ،جزاي
جهادگران را در اين جهان قرارداد كه هرگز مورد ظلم و ستم واقع نخواهندشد .
با مطالعة قرآن ، رهنمودهايي در خصوص ، اصول و مباني جنگ را كه بايد مسلمانان در زندگي خود
مبني قرار دهند وجوددارد. دربارة كساني كه از دستورات جنگي اسلام سر باز مي زنند (منافقين) و يا
بيماران ، فقيران ، پيران و زنان و ...كه از حضور در جنگ معذور شدند و مسائل ديگر مي توان درس
گرفت.اما اصلي ترين مسأله كه با موضوع بحث ما تناسب دارد انگيزه هاي جنگ در اسلام است . قرآن
براي محدود و منكوب كردن جنگ هاي غارتگرانه و تجاوز كارانه ، كه مرسوم روزگار بود . طرحي نو را
ترسيم مي كند . يعني مهمترين اهداف جنگ را ، نشر دين اسلام ، مقابله با تجاوز به مسلمانان ، باز
گرداندن امنيت به جامعة اسلامي ، خاموش كردن فتنه ميداند.حال پيامبر به عنوان فرماندهي كل سپاه
صدر اسلام ، سيره و آداب و اصول حضرتش بايد سر لوحة زندگي نظامي همهمسلمانان ، بل بشريت
قرار گيرد ، برخورد پيامبر با اسيران و رفتار انساني با آنان ، غنايم ، در برابري تجاوز و پاسخ به آنجنگ ،
پايبندي به عهد و پيمانها ، برخورد با پيران ، زنان ، كودكان ، مجرمين و ……… با طفره رفتن از جنگ
وسعي در كشاندن رقيب به صلح يعني در عين فرمانده نظامي بودن يك مصلح بزرگ بودن و سياستمداري
برجسته ، در رويارويي با مثلث شوم كفار قريش ، يهوديان ، منافقان ، و نهايتاً اين مثلث توطئه را و هم
مدينه را و هم مكه را برخلاف همةنظاميان تاريخ با منطق قرآن فتح نمودند.
سيرة نظامي پيامبر اسلام
در اين بحث بنا ندارم به فلسفة نظري و ضرورت جنگ و جهاد در اسلام بپردازم . اما با غُض نظر از پروسه
ی پيام و پبامبري حضرت محمد (ص) ، بدون ترديد يكي از بزرگترين رهبران نظامي در تاريخ جهان است .
مديريت فرآيند پر هزينه و پر تلفات جنگ براي دولت نو پاي و تهي دست مدينه ، رسول الله ، كار غير
ممكني بود كه حضرت با پشتوانه الهي و تدبير و تدبر ، شجاعت و درايت و حلم و صبر توانسته آن را به
سرانجام برساند .
هجوم حملات سهمگين و پي در پي مشركان مكه را در هم بشكند و قريش را از شرايط تهاجمي به
تدافعي تنزل دهد و همانطور كه مدينه را با قرآن فتح نمود مكه را با فرياد توحيدي فتح نمايد .جنگ هاي
اين مقطع از تاريخ اسلام را مي توان با سه بستر ، ماهيت و چرائي جنگها ، تقسيم بندي جنگها ونحوة
نبردها و سازماندهي و مديريت نظامي حضرت رسول بعنوان فرمانده لايق نظامي تبيين كرد . از
سوي ديگر در حيطه تقسيم بندي جنگ ها مي توان آن را به جنگ هاي صحرايي (بدر) نيمه كوهستاني
(احد ) دفاع شهري و ابداع مهندسي خندق (جنگ احزاب) جنگ قلاع و حصار (با قبايل يهود) و....... مورد
بررسي قرارداد كه خارج از حيطه موضوع است . بل هدف تبيين هنر و مديريت ، تدبير و اخلاق و ........
پيامبر به عنوان يكفرمانده لايق نظامي مي باشد تا الگويي فراروي راه مي باشد .
هنگاميكه از متن تاريخ و سيره ها به شجاعت ، انصاف ، رأفت ، گذشت ، ايثار و خلاصه فضائلي كه
شخصيت پيامبر را ساخته و شيرازه كتاب جاودانه حيات است تحقيق مي شود .كوتاهي و ناتواني فكر و
انديشه نمودارو كلمات و عبارات تاب آن معاني وسيع را ندارند و در هم مي شكنند.مؤمن صبح كند و
شب كند بر مصيبت فرزند بهتر است تا صبح كند و شب كند در جنگ (خاتم ال نبيين ،ص 405 ) ، اين نگاه
پيامبر به جنگ است . اما با اين توصيف پيامبر جنگ را يك ضرورت اجتماعي مي دانست ولي نه به
مانند قبايل اعراب عربستان و جنگجويان تاريخ كه عموماً با طبع غارتگري ، انتقامجويي ارضاء خودخواهي
ها ، گرفتن بازارها و بدست آوردن ثروت ها و چپاول ملت ها ، به هر قيمت كه پيامبر آن را نمونه پست ترين و زشت ترين جنگ ها مي دانست .
اصولاً جنگ هاي پيامبر بنام دين و براي دين بود . هر چند سابقة جنگ هاي ديني به دو هزار سال قبل
ازحضرتش ، دوران حضرت موسي بر مي گردد و در تورات و انجيل نيز آيه هاي بسياري هستند كه به
تهاجم و نبرد تشويق مي كنند . (آرمسترانگ، ص 11 ) كه اين جنگ براي صحت و سلامتي جامعه بود .
براي برقراري ارزش هاي درست و سالم و حفظ معابد مقدس خود بود و گرنه تا به حال همه آن معابد
نابود شده بودند .(محمد (ص) ، آرمسترانگ، ص 226 ) و تلاش حضرت ابراهيم و حضرت موسي و حضرت
عيسي (ع) در اين راستا بود . حال در عصر حضرت رسول ، مسلمانان در معرض خطر جدي قرار گرفتند .
پيامبر به عنوان پناهنده اي كه از كنار مرگ به مدينه پناهنده شد و پس از آن در معرض شديدترين
خطرات جاني قرار گرفت و در هر لحظه بيم قتل عام كل امت اسلامي نيز مي رفت .
پيامبر و يارانش در واقع از جان خود دفاع كردند . به راهي كشيده شدند كه جنگ و تحصيل صلح از راه
شمشير بخشي از آن راه بود . و دوران طلايي زندگي پيامبر در غم و وحشت و جنگ همراه بود و آيات
جهاد و شهادت در قرآن در چنين شرايطي نازل شد و مشروعيت و حقانيت جنگ در اسلام ، بر پايه دفاع
از حقوق انساني و دفاع از امنيت دولت شهر نو پاي مدينه ، و شهر وندان آن و عوامل بردگي و جهالت و بر
انداختن بت و متوليان بت ، قرار گرفت .
با چنين شرايطي پيامبر هرگز چون پادشاهان و سران قريش به عناد و كينه توزي نپرداخته و برخلاف همه
آنها ، در شكستها زبون نشده و در فتحها فرياد شادي نكشيده است و باري ، فتح و شكست ، رنجوري و
سلامت بر دل و جانش چيرگي نيافته است . (راه محمد ، ص 3) و در اوج پيروزي در فتح مكه هنگاميكه
سرش به علامت فروتني براي خداوند پايين بود فرمود « العيش عيش الاخره » (مغازي، ص 630 )
از اصل هدايتگري ، انصاف ، دلسوزي ، و رحمت عدول نكرد . كسي ر ا مجبور به پذيرش اسلام ننمود .
قائل به همزيستي با مخالفان خود بود . هيچگاه آغازگر جنگ نبود . در برخورد با مخالفانش مذاكره و
گفتگو را اصل واگر صلح مي شد به پيمان صلح سخت پايبند بود . و از موثرترين راههاي تنش زدائي بهره
مي جست . مراعات انصاف و صلح جويي و عدا لت ر ا مي نمود و براي اولين بار در سرزمين عربستان
جنگ قطعي حديبيه ، را به صلح پايدار تبديل نمود كه سنتي شكني برخلاف خرق عادت قبايل عربستان
و بي نظير بود حتي مورد مخالفت بعضي از صحابه قرار گرفت (مغازي ، ص 463 ) فرمان داد اگر دشمنان از
ترس جان تظاهر به اسلام كردند در امانند ، و تا هنگاميكه فرمان ندادم نجنگيد و هميشه از جنگ طفره
مي رفت . به اعتراف سلام بن مشكم يهودي بن قريظه وقتي جهت مشورت جنگي با او شور نمودند
گفت : آري اين مردي است كه تا يقه اش را نچسبيد جنگ نمي كند و اين پسنديده است (مغازي ص
401 ) ، (سيره سياس ي ، پيامبر ص 482)![]()
مبناي نبردهايش هر چند قريش طي 500 كيلومتر مكه تا مدينه را جهت قتل و غارت پيمودند فقط دفاع
ازامنيت شهروندان و دولت نو پا بود و هنگاميكه بر سر سخت ترين دشمنانش در فتح مكه فاتح آمد با
رحمت برخورد كرد و قريشيان مكه و مكه را براي هميشه تاريخ شرمنده رحمتش قرار داد و گاهي نيز بر
كشتگان دشمن حسرت مي خورد كه اي كاش به دامن اسلام هدايت مي شدند كه اين به خير نزديكتر
است .
الف : رفتار پيامبر با دشمنانش
در ابتدا بايد ماهيت مخالفان و منتقدان پيامبر بازشناسي شوند و به شيوه هاي مخالف و انتقادات آنها
اشاره ،سپس شيوه برخورد پيامبر با آنها تبيين شود . گروههاي مخالف و منتقدان پيامبر عبارت بودند از :
-1 مشركين سران قريش در مكه و مدينه ![]()
-2 يهوديان با وجودي كه باپيامبر پيمان زندگي مسالمت آميز بستند به مقابله برخاستند![]()
-3 منافقان كه با حضور پيامبر در يثرب آرزو هاي خود را براي قدرت طلبي بر باد رفته ديدند . (سيرة
سياسي پيامبر ، ص 467 ) علاوه بر اينها افراد متعصب و نا آگاه و برخي حاكمان منطقه و رؤساي قبايل
كه احساس خطر مي كردند را نيز مي توان به شمار آورد اما چندان ظهور و بروز نداشتند .![]()
-1 قريش ![]()
مشركان مكه اولين كساني بودند كه با تشكيل دولت نبوي به مخالفت برخاستند و در صدد براندازي دولت
نوپاي مدينه بودند . دشمني آنها از آغاز ظهور اسلام شروع شد و حتي با هجرب و جلال وطن پيامبر هم
كاسته نشد بلكه به دليل پا گرفتن انديشه توحيدي در پايگاه جديد ، نگراني آنها صد چندان شد. ![]()
سبب همه جنگ هاي عصر پيامبر خود قريش بودند كه مسلمانان را در مكه آزار مي دادند اموالشان را
مصادره مي كردند . مانع از مهاجرت مسلمانان مي شدند . آنان را اذيت و آزار مي رساندند عمليات
هاي ايزائي دراطراف مدينه جهت غارت انجام مي دادند . به كشت و زرع و درختان آسيب مي رساندند .
بعد هجوم گسترده با هدف براندازي را آغاز كردند . با همدستي قبايل اعراب باديه دست به هر كاري مي
زدند . مثلاً طايفة عضل و قاره و بني لحيان ، گروهي از قاريان پيامبر را به صورت مهمان اسير كردند و
عده اي را كشتند و عده اي را به مكه فرستادند تا قريش آنها را به وضع اسفناكي به شهادت رساندند.
(مغازي ، ص 266 ) اين ها نمونه اي از ظلم و شقاوت و وحشيگري اقوام عرب و قريش در برابر پيامبر الهي
بود كه شرايط و الزامات جنگ را مهيا مي كرد. ![]()
و راه حلي جز جنگ باقي نمي گذارند. به تعبير قرآن در سورة حج« هذان خصمان اخَتصموني ربِّهِم
» (سوره حج ، آيه 119 ) اين دو گروه (كفار و مؤمنان) دشمنند و در مورد پروردگارشان با هم ستيز كردند.
-2 يهوديان ![]()
به تصريح قرآن كريم : يهوديان و مسيحيان پيامبر اسلام را مي شناختند . خود آنها پيش از بعثت حضرت
رسول انتظار فتح و غلبه به واسطة ظهور پيامبر خاتم بر كافران را داشتند و از خدا بنام آن پيامبر طلب
فتح و نصرت بر كافران مي نمودند.
(سوره بقره، آيه 89)
با وجود انتظا ر ظهور پيامبر خاتم
، بر حضرت كافر شدند و از نعمت وجود حضرت ناسپاسي كردند و از اقرار
به اين كه آيات و حياني محمد (ص) خاتم ت ورات ، شريعت موسمي است امتناع ورزيدند . (شميل ص
21 ) ، چنين نبود كه همه آنها پايبند به آئين كهن اصل دين يهود باشند . بل تمايلات بدعت آميزي بين
آنها نيك نمايان بود . (همان ص 15 ) هر چند يهوديان مؤمني نيز بودند چون بن مشكم كه فرموده بود :
بخدا او پيامبر خداست . ![]()
به هر حال او خاتم انبياست . البته شما طمع داشتيد كه پيامبر خاتم از فرزندان هارون باشد . ولي بايد
بدانيد كه خداوند هر كس را كه بخواهد به آن منصب بر مي گزيند . (مغازي، ص 270 ) و رو به حي بن
اخطب كرد و گفت : به خدا خيال باطل در سر مي پروراني . به خدا قسم تو مي دا ني ما هم مي دانيم
كه محمد رسول خداست و تمام صفات او در كتاب ما نقل شده است . اما حسد مي ورزيم و از او پيروي
نمي كنيم . (همان،ص 273 ) مخيرق از علماي يهود ، هنگام عزيمت سپاه اسلام به جنگ احد ، خطاب
به يهوديان مدينه گفت : مي دانيد او پيامبر خداست ، نصرت و ياري او بر شما واجب است ، سلاح جنگ
بر داريد ، ديگر شنبه معنايي ندارد ....... خود وارد جنگ شد و وصيت كرد اگر كشته شد اموال من مال
محمد (ص) است و چنين شد. پيامبر فرمود : مخيرق بهترين يهودي است . (مغازي ، ص 190)
با تأمل در قرآن مي توان استنباط كرد يهوديان در مقابل با پيامبر با كفار و منافقان در يك راستا قرار دارند
وبسياري از استدلال هاي آنها سفيهانه تر از اعراب بدوي بود . از پيامبر مي خواستند آسمان را بر آنها
نازل كند. چرا كتاب قرآن چون تو را يكجا نازل نشد و ........ آنچه كه باعث شد يهوديان بعثت پيامبر الهي
را ان كار كنند ،آزمندي آنان به زندگي دنيا ، حسادت ، رباخواري ، تحريف كتب آسماني و بدعت در دين
و ......... ديگر را مي توان ذكر كرد .
هر چند در ابتدا بر اساس اساسنامه مدينه آنها شهروند پيامبر ، و تن به همزيستن مسالمت آميز و
منشور را امضاو متعهد شدندتا با مسلمانا ن در قالب امت همكاري كنند و از مدينه دفاع نمايند اما به
زودي با دولت نبوي ناسازگاري را پيش گرفتند و با اشكال تراشي هاي و متعدد فكري ، در صدد انحراف
مسلمانان بر آمدند ؛ همين ناسازگاري ها و خودخواهي هاي يهوديان بود كه به فرمان خداوند جهت قبله
از بيت المقدس به سوي كعبه تغيير يافت هر چند پيامبر حتي در مكه دوست داشت كه به سوي كعبه
نماز به جاي آورد و چنان به نماز مي ايستاد كه كعبه ميان وي و بيت المقدس باشد . چون به يثرب
مهاجرت كردند نتوانست چنين كند تا فرمان الهي رسيد و آرزوي پيامبر تحقق يافت . (الكامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 943)
يهوديان بني قيقاع ، بني قريظه ، بني نضير ، به دليل برخورداري موقعيت ، تعصب بيش از حد ، با فعاليت
هاي تخريبي با دشمنان پيامبر هم جهت شدند و بناي توطئه را پي ريزي مي كردند حتي پيامبر خدا و
مسلمين را از مشركين عربستان پست تر به حساب مي آوردند .اما پيامبر از همان ابتدا آنها را به عنوان
اهل كتاب ، آشنا به توحيد و يكتا پرستي با تكيه به اشتراكات ديني دعوت به همكاري نمود و آنان را به
عنوان يك شهروند در مدينه پذيرفت . آنان نيز لبيك گفتند و حتي عده اي از آنها مسلمان شدند . پس از
شكستن پيمان پيامبر دوباره آنان را به بازگشت پيمان فرا خواند و هيچگاه در خصوص يهوديان پيش داوري
نكرد و اقدامي انجام نداد . از سوي ديگر حضرت آنان را مجبور به ترك دين يهودي ننمود و تنها از آنان
خواست تا پايبند به معاهدة سياسي نظامي مدينه باشند و عليه مسلمانان با دشمنان آنان متحد نشوند (سيرة سياسي پيامبر، ص 474)
اما يهوديان يك سويه تمام تعهدات خود را ناديده گرفته با قريشيان در جنگ احد و بدر هم پيمان شدند
،قصد كشتن پيامبر را داشتند جنگ رواني عليه پيامبر و مسلمانان راه انداخته بودند و سركشي مي
كردند. با برتري جويي، بهانه جويي، پيم ان شكني، نژاد پرستي، قصد شكستن دولت نوپاي مدينه را
داشتند كه پيامبر در نهايت با برخورد نظامي به عنوان آخرين ابزار نقشه طرح يهوديان را كه با همفكري
كفار قريش طراحي كرده بودند ناكام گذاشت .
-3 منافقين
منافقين كفاري هستند كه چون با استتار و تظاهر به مسلماني به درون جامعه نبوي رخنه كرده اند
(كفرپنهان) و نقش ارتجاعي خطيري را بازي مي كردند به طوري كه نقش كفار در اين زمينه با مقايسه با
آنان ناچيز است . به همين دليل خداوند متعال در قرآن حساب عمده اي براي كفار نگشود اما ستون
بزرگي را براي منافقين اختصاص داد است . (انقلاب تكاملي فارسي ،ص 391 ) بدين خاطر امام علي
فرمود : نگراني كه پيامبر از خطر منافقين به مسلمانان را داشت از طرف كفار چنين خطري را احساس
نمي كرد . و بر حيات ديني و ملتش نگراني از دشمن خارجي يا آشوب عامه نداشت بلكه از منافقين كه
حكومت و حيات و قدرت سياسي كشور را در اختيار گيرند بيمناك بود . چون اگر از آنان اطاعت كنند گمراه
شوند و اگر اطاعت نكنند كشته خواهند شد .
قرآن در سوره هاي ماعون ، مدثر ، عنكبوت و...... شكل گيري و نقطة شروع جريان نفاق را در مكه به
زيبايي تبيين مي كند . به توصيف قرآن گويند ايمان آورديم و به ريا خود نمايي كنند . اگر در راه دين خدا
رنج و آزاري ببينند فتنه و عذاب خلق را با خدا برابر شمرند و اگر از جانب خداوند نصرتي به مومنان رسد
خود را هم آئين مؤمنان دانند . (عنكبوت، آيه 9) منافق را به مثابه مار توصيف كردند كه درونش زهر و
برونش نقش ونگار .
اي كه درون نهان كني سرّي آنكه دل آفريده مي داند
مهمترين ابزار كار منافقان دروغ ، زد و بند ، جاسوسي ، فتنه گري ، عذر تراشي و ........ مي دانند كه
نمود آن را در جاي جاي دورة مدني مي بينيم . در جنگ احد داشتند دامنه جنگ را به داخل شهر مدينه
مي كشاندند و با همياري كردن با جناح كفر ، مسلمانان را مستأصل كنند و زمام امور را به دست گيرند .
نقشة آنان خنثي شد . اما در حين جنگ پيامبر را تنها گذاشتند و حتي توجه به فرمان پيامبر هم
نداشتند (سوره آل عمران،آيه 53 ) و تا اعوص كه از مدينه بسيار دورتر است فرار كردند و سه روز آنجا
ماندند . عده اي از آنان در صدد بودند تا با كمك عبدالله ابي با ابوسفيان پنهاني صلح و متاركة جنگ
كنند . پس از پايان جنگ ، عبدالله ابي و هم انديشانش ، ياران پيامبر را شماتت مي كردند . و از پيامد
جنگ احد اظهار شادماني مي كردند و سخنان ناپسندي مي گفتند ك ه يكي از صحابه با شنيدن اين
خبر قصد كشتن عبدالله ابي را كرد چون ماهيت ايشان در اين جنگ روشن شد و خداوند كينه هاي آنان
را آشكار ساخت . پيامبر فرمود : منافقان به ظاهر يگانگي خدا و رسالت مرا گواهي مي دهد و من از
كشتن بيهودة كساني كه به يگانگي خدا و رسالت پيام برش شهادت مي دهند نهي شده ام و خداوند
دين خود را پيروز و پيامبر را عزيز خواهد فرمود . (مغازي ، ص 229 ) در جنگ خندق ، مدينه از همه جهت
محاصره بود . در سخت ترين امتحان الهي جان مدينه اي ها به لب رسيده بود . منافقين جنگ رواني راه
انداخته اند . مسلمانان تشويق به فرار مي كردند اما تمام وعده هايشان دروغ در آمد
.
در غزوة تبوك منافقان از سپاه پيامبرجدا شدند . در حد قشون پيامبر بودند . احتمالاً براي مركز حكومت
اسلامي مدينه خيالاتي داشتند و اين بازگشت يك بازگشت معني داري بود . اما در رويارويي با حضرت
امير در مدينه ني اتشان معلوم شد . ناچار 12 تن از يهوديان در ميدنه مزكت (گزند ناك ) مسجد ضرار را
براي رويارويي با پيامبر اسلام ساختند ( الكامل ابن اثير، ج 3، ص 1146 ) و آن را بر مسجد قبا مباهات
مي كردند كه پاية آن بر پرهيزكاري است و اين را سزاوارتر مي دانستند . وقتي توطئه آنها روشن شد
پيامبر دستور داد آن را خراب كنند. بدين صورت نقش توطئه منافقين نقش بر آب شد . پيامبر با امداد از
منبع و حياتي سعي كرد تا چهرة مزورانه و منافقانة آنها را افشا نمايد . از سو ديگر پيامبر در
برخورد با آنها اصل عدالت و انصاف را تا آنجا كه خطري براي جامعه اسلامي حادث نمي شد آنها را تحمل
مي كرد و حرف آنها را گوش داده به حدي كه بعضي از آنها گستاخانه مي گفتند پيامبر ساده لوح است «
هواُذن »، و ما هر چه مي گوييم باور مي كند . خداوند در پاسخ آنها فرمود (قُل هو اذنٌ خير لكم ) بگو
زودباوري من لطفي به حال شماست.
ب : اخلاق پيامبر در جنگ
طبع خرما گير تا مردم به تو رغبت كنند كي خورد مردم ترا تابي مزه چون مازوئي
قرآن كريم مي فرمايد : (و قاتلوا في سبيِل الَذيِن يقاتلونَكُم ولا تَعتَدوا انَّ اللهَ لاَيحب المعتَديِن) (سوره بقره
،آيه 190 ) كساني كه با شما نبرد مي كنند در راه خدا مبارزه كنيد ، ولي به آنان تجاوز روا مداريد . چه
آنكه خداوند تجاوزكنندگان را دوست نمي دارد . دشمنان پيامبر كساني بودند كه سوگند مي شكنند و
آئين اسلام راوطعنه مي زدند و مسلمانان را آسيب مي رساندند و آنان را تعرض مي كردند و گاه تا مدينه
يورش مي آوردند .
در اين صورت پيامبر جنگ تدافعي در پيش مي گرفت .پيامبر اسلام را كاملترين پيشواي جنگي جهان
لقب دادند (راه محمد ، ص 41 ) چون مرد تفكر و انصاف بود وبه شناسايي طبيعت و قوانين حيات آشنا
بود و هيچگاه از شاهراه منطق منحرف نمي شد. با آنكه بر فنون جنگ چنان تسلط داشت كه دشمن را
متحير مي ساخت با اين وصف هيچ وقت به هجوم و حمله ابتداء نمي كرد و اين نه به اين علت كه ناتوان
بود يا ترس داشت يا به رموز جنگ آشنايي كامل نداشت بلكه عدم مبادرت و احترازش از جنگ از آن
جهت بود كه مي خواست از جنگ و خونريزي جلوگيري شود . پيامبر هيچگاه آغازگر برخوردهاي تهاجمي
نبود هميشه به فرماندهانش امر مي فرمود : قبل از جنگ مشركان را به سه امر : اسلام ، جزيه و جنگ
دعوت نمايند.
هر چند دشمنان پيامبر سعي در ساقط كردن دولت نبوي را داشتند . اما پيامبر سعي داشت تا خصومت
و تنش بين آنان كاهش يابد و جنگ تبديل به صلح گردد با چنين تدبير در صلح حديبيه 1400 نفر از
مشركين موجوديت دولت نبوي را پذيرفتند و قرآن آن را فتح مبين خواند و فتح مكه كه ثمرة صلح حديبيه
بود پيامبر مشركان را به قبول اسلام الزام نكرد (خاتم البنين ، ص 345 ) چون مي دانست اگر اسلام را
ارادة آزاديشان واگذار كند استوار است و به زودي اسلام خواهند آورد .
قبل از جنگ چون لشكري به مأموريت مي رفتند ايشان را مي خواست جلو رويش مي نشستند آنگاه
مي فرمود : به نام خدا و استعانت از او در راه او و براي ملت رسول خدا حركت كنيد . مژده دهيد و تنفر
بيزاري مجوئيد آسان بگيريد و سخت نگيريد (اصول و مباني هنر جنگ ، ص 114 ) با مردم الفت بگيريد و با
ايشان شكيبا باشيد . ناگهان برايشان متازيد من دوست دارم مردم را مسلمان بياوريد تا ايشان را
بكشيد يا اسير كنيد . (خاتم النبيين ، ص367)
پيرمردان و زنان و اطفال را نكشيد . درختان قطع نكنيد بنايي را ويران نكنيد مگر اينكه ناچار
باشيد .غنيمت را خيانت نكنيد ، مثله نكنيد غدر نكنيد . اموال عمومي را غارت نكنيد . مردان صومعه را
آزار نرسانيد. مسجدي ديديد يا اذاني شنيديد هيچكس را نكشيد . اگر زمين سر سبز است شتاب ن
كنيد تا چهارپايان بهره مند شوند و اگر خشك است شتاب كنيد . در كنار راه بار نيندازيد كه جايگاه ماران و
گذرگاه درندگان است .
جنگ هاي پيامبر با همه طوائف و امم ، چه با قريش و يا روم ، و چه با يهوديان مدينه يكسان بود يعني در
هيچ شرايطي رسول خدا به تعرض و هجوم ا بتداء نمي كرد با اين وجود مخالفان پيامبر به اسلام طعنه
مي زنند كه اين دين ، دين جنگ و دين شمشير است همانطور كه بعثت و دعوت الهي پيامبر را به قصد
بد نام كردن مسلمانان به زشت ترين شكل تحريف و تعبير نمودند . (اسلام از نظر ولتر ص 32 ) در اين
راستا نيز ساكت نماندند.
پيامبر هيچگاه در برخورد با دشمنانش از عدالت و انصاف تخطي نكرد . توصيه هايي كه فرماندهان و
سپاهيانش مي فرمود شاهد اين مدعاست . به نام خداوند در راه او بجنگيد . كساني كه بخاطر خدا كفر
ورزيده اند را بكشيد ، اما افراط نكنيد ، خيانت نورزيد ، مثله نكنيد ، كودكي را نكشيد و پيرزن و پيرمرد را
در صومعه اش عزلت گزيد نكشيد ، آگاه باشيد هرگز مجروحي را حمله نكنيد ، گريخته اي را دنبال نكرده و
يا اسيري را نكشيد ، هر كس در خانه اش را ببندد ايمن خواهد بود . (اصول و مباني هنر جنگ ، ص118)
هيچگاه پيمانتان را نشكنيد از مشركين كمك نخواهيد ، وقتي در جنگ احد يكي از مشركان به رغم
شجاعت و جرأت كه داشت سه بار اعلان آمادگي كرد . پيامبر نپذيرفت و تنها زماني اجازه جنگ به او داد
كه مسلمان شد . پيامبر فرمان داد به كساني كه به خدا ايمان دارند و اهل لااله الا الله هستند نجنگند
، به كساني كه جهت فرار از مرگ لا اله الا الله مي گفتند نيز در امان بودند اصولاً سورة حمد براي
مسلمانان امتحان بود . مثلاً در سرية زيد بن حارثه در سال ششم هجري حبان يكي از اطرافيان قبيلة
مورد حمله به زيد گفت ما مسلمانيم زيد به او گفت سورة حمد را بخوان و ديگر چيزي نمي پرسید حبان
سورة حمد را خواند زيد به سپاهيانش اعلان كرد چون اينان سورة حمد را بلدند بخوانند قتل و غارت آنها
بر ما حرام است . (مغازي ، ص 422 ) وقتي عبدالرحمن بن عوف را به منطقه دومه الجندل مي فرستاد چنين سفارش كرد :
براي خدا جهاد كنيد و فقط در راه خدا با كافرا ن جنگ كن ، مكر و فريب نكن و هيچ كودكي را نكش
(مغازي، ص 422 ) و دستور مي داد درختان را قطع نكنيد (مغازي،ص 424 ) ، بنايي را ويران نكنيد ، چاه
آب را مسموم نكنيد . (خاتم ال نبيين ، ص 387 ) پيامبر با اينكه شجاع ترين جنگاور ميدان بود امر مي
فرمود : جنگ را آغاز نكنيد ، و اگر دشمن به صلح و مسالمت ميل كرد به آن گرايش كن و بر خدا توكل نمائيد . (سوره انفال، آيه 61)
همه هدف پيامبر اين بود كه خصومت و تنش با مشركين را تعديل نمايد . مثلاً بعد از جنگ احد مكه
دچارخشكسالي و قحطي شد . كه پيامبر مي توانست از اين فرصت استفاده نموده به جهت انتقام به
مكه حمله نمايد ولي با فرستادن بهترين نوع خرماي مدينه همراه با نامه اي براي ابوسفيان ، از او
درخواست مقداري پوست كرد تا نشان دهد به اصل تخاصم قائل نيست (سيره سياسي پيامبر، ص470)
مسلمين هنگام فتح و پيروزي تكبير مي گفتند . در جنگ احد وقتيكه طلحه بن ابي طلحه هماورد طلبيد
امام علي به مقابله او رفت جنگي سنگين نمودند . امام ضربت هاي او را با سپر دفع كرد . آنگاه امام به
او حمله ور شد و او را از پاي در آورد . پيامبر با ديدن اين صحنه خوشحال شد و با صداي بلند تكبير گفت .
مسمانان هم تكبير گفتند . (مغازي، ص 164 ) ، (سيرت رسول ، ابرقوتي ص662)
در اولين جنگ با مشركين (بدر ) وقتي سه تن از انصار مدينه به نام هاي ، معاذ ، معوذ و عوف پيشتاز
شدند . اين امر بر پيامبر خوشايند نبود . دوست داشت كه زحمت آن بر عهدة خويشان و پسر عموهايش
باشد . اين بود كه به آنها فرمان داد به جايگاه خود برگردند . و خطاب به بني هاشم فرمود : اي بني
هاشم برخيزيد و زماني بود كه قريش هماورد مي طلبيدند ، آنها با باطل خود براي خاموش كردن نور خدا
آمده بودند . حضرت حمزه بني عبدالمطلب ، علي ابن ابيطالب ، و عبيده بن حارث بن عبدالمطلب
برخاستند . اين دقت نظر از نظر روانشناختي و جامعه شناختي بسيار قابل تحسين است و اگر درست
تحليل شود نكات آموزشي ارزشمندي مي توان بدست آورد . نه تنها در خصوص قبيله و خانوادة خود ،
حتي اين دقت نظر حضرت در رويارويي با قريش نيز مشهود است . كه در اخلاق كمتر فرماند، نطامي مي توان يافت .
در جنگ بدر چون سپاه قريش فرود آمدند پيامبر عمر بن خطاب را پيش آنان فرستاد و فرمود برگرديد . اگر
كسي ديگر غير از شما عهده دار جنگ با من بشود بهتر است . من هم بيشتر دوست دارم كه با ديگران
جنگ كنم و نه با شما ، بعضي از سران قريش تأييد كردند . اما اب وجهل بانگ برداشت كه من هرگز نقد
را به نسيه عوض نمي كنم . (مغازي،ص 45 ) و حتي گويند پيامبر در جنگ بدر شمشير به همراه
نداشت . شمشيري كه بدست پيامبر بود در حين جنگ از قريش به غنيمت گرفتند و به پيامبر دادند . (مغازي،ص 7۷)
از جمله صفات بد اعراب كينه و انتقام جويي بود حتي در تهديدها رسم بر اين بود كه سران و فرماندهان
نذر مي كردند كه در كاسه سر دشمن يا رقيب شراب بنوشند و حتي براي سر آنها جايزه قرار مي دادند .
(مغازي ص 166 ، خلاصه سيرت رسول الله،ص 126 ) ولي پيامبر با منش الهي خود هيچگاه با
دشمنانش از روي انتقامجويي برخورد ننمود. و هميشه با اصل عفو و گذشت برخورد آن را بر انتقامجويي
ترجيح مي داد . در جنگي كه عبدالله ابن جحش فرماندهي آن را داشت . دو اسير گرفتند . پيامبر از بهرة
خود ، بهاي آزادي دو اسير را پرداخت. اما حكم بن كيسان در كنار پيامبر خدا ماند تا در جنگ بئرمعونه
ساغر جانبازي نوشيد . (الكامل ابن اثير ، ج 3،ص 942 ) ، اولين اسير در اسلام جانباز اسلام شد . در
هنگام فتح مكه سعد بن عباده كه از اعراب قحطاني و رئيس خزرج ها بود . اعلان كرد : امروز روز انتقام
است روزي است كه حرمت ها از بين مي رود . چون به مكه اي ها كه عدناني بودند در اعصار گذشته
نبرد درگيري ، كينه هاي ديرينه داشتند . حال قحطانيها امروزي برتري يافتند و در صدد انتقام جويي و
تحقير مكيان با شعار اليوم يوم........خبر به پيامبر رسيد نمي خواست اغراض جاهليت در آميخته شود .
پيامبر فرمود امروز روز رحمت و مهرباني است . امر وز روزي است كه خداوند قريش را عزيز و گرامي
خواهد داشت پيامبر دستور داد تا پرچم را از سعد گرفته به پسرش بسپارند تا فرماندهي نيز از او سلب
نشود . فتحي چنين بدون خونريزي در تاريخ بشريت بي سابقه است . و اين كفايت و شايستگي صفات
اخلاقي فرماندهي عالي حضرت رسول را نشان مي دهد .
سهيل بن عمر و اسير شد . عمر از پيامبر خواست تا دندان هاي پيشين و زبان او را در آورند تا هرگز
نتواند براي ايراد خطبه عليه پيامبر بپاخيزد . پيامبر فرمود هرگز او را مثُله نمي كنم . اگر چه پيامبر هم
باشم خداوند مرا مثله خواهد كرد . (مغازي، ص 79 ) . در جنگ قريظه اسيري را با تهديد و كتك پيش
پيامبر آوردند . به مأموري كه همراه او بود اعتراض كردند . فرمودند چرا نسبت به او چنين كردي . آنگاه
فرمود با اسيران خوشرفتاري كنيد به آنها آب بدهيد و سيرابشان كنيد . گرماي آفتاب و سوزندگي
شمشير را بر آنها جمع مكنيد . (مغازي، ص )389
در خصوص اسراتي كه در بدر گرفتند پيامبر فرمود : هيچ كس به اسيري كه برادر مسلمانش گرفته دست
درازي نكند و او را نكشد . گرفتن اسير و آزادي آنها مسلمانان را خوش نيامد . چون اولين واقعه اي بود كه
با مشركان برخورد داشتند دوست داشتند همه را قتل عا م مي كردند . براي جلوگيري از انتقام در
همين جنگ برادر سعد كشته شد پيامبر فرمود : خبر كشته شدن برادر سعد را به او ندهيد . چون تمام
اسيراني را كه در دست شمايند نيز خواهد كشت (مغازي، ص 78)
بلال پس از جنگ خيبر ، زنان را از كنار اجساد كشته شدگان (يهوديان) عبور داد . آنها گريه مي كردند و
صورت مي خراشيدند . پيامبر فرمود : آيا مهرباني از دلت بركنده شده بود . چرا آنان را بر كشتگان
گذراندي . ( الكامل ابن اثير ، ج 3، ص 1069 ) . سيرة پيامبر در ميدان جنگ در پيروزي ، در شكست ها و
در رفتار با صحابه و ...... ميزاني براي همه بوده داستان سوادبن غزية در جنگ بدر سر مشقي است
براي همه كارگزاران تاريخ كه مي توانند درس بگيرند. هنگام آرايش سپاه اسلام سعف نخلي در دست
پيامبر بود و جهادگران را آماده مي كرد كه به بدن وي خورد . با خود گفت : اين كار پيامبرات تا ديگران چه
باشند . عمر شنيد ا و را پيش پيامبر برد . قصه را بازگو كرد . براي رضايت گفت بايد قصاص كنم . پيامبر
پذيرفت پيرهن خود را كنار زد . جريدة نخل بدو داد . نزد پيامبر آمد . جريده انداخت و بدن پيامبر را بوسيد و
گفت : يا رسول الله خواستم
تا جباران بعد از تو رام شوند . (خاتم النبيين ، ص )77
ج : شجاعت پيامبر در جنگ
(كُنا اذ اشتدت اتقينا برسول)ما چنان بوديم كه هر گاه جنگ شدت مي گرفت به پيامبر پناه مي برديم .
اين كلام امام علي (ع) گواه عظمت روحي رواني و شخصيتي پيامبر در ميدان كارزار بود . شخصيتي كه
خود صاحب ذوالفقار بود
پيامبر قهرمان خاندان ابراهيم ، كه مردانه با هر گونه ستم و تباهي به ستيز بر مي خاست هميشه
درجنگها زره بدست و مغفر پوشيده سوار بر اسب آمادة كارزار بود . در هنگام جنگ احد در حاليكه از
مسجد تا خانة پيامبر مردم صف كشيده بودند . حضرت به خانه رفت در حاليكه جامه هاي جنگي بر تن د
اشت . زرهي بر روي لباسش پوشيده ، وسط آن را با حمايل چرمي ، شمشير خود را بسته بود و
عمامه اي بر سر پيچيده و شمشير بر دوش آويخته بيرون آمد (مغازي، ص 155 ) و همه چشم ها به
حضرت دوخته شده بود .
پيامبر در ميدان نبرد نيز كارآمدترين و شجاع ترين مردان كارزار بود . در جنگها هميشه نزديكترين افراد به
دشمن بود وقتي حمله مي كرد از صولت او اصحاب از اطرافش پراكنده مي شدند و هيچكس را چون
صولت او نبود . (خاتم البنين ، ص 387 ) در سخت ترين جبهه هاي نبرد چه در بدر ، احد ، خندق ، و ......
مي جنگيد . در احد با لب و دندان و پيشاني خونين و اندامي كوفته از تير و سنان دشمن ، سه كمان
بدست خويش مي شكند و آنقدر تير مي اندازد تا بازوانش از تاب و توان باز مي ماند .
ابوسفيان از صولت و تدبير پيامبر بقدري وحشت و كينه داشت . وقتي شايعه قتل پيامبر را شنيد كنجكاو
شد كه چه كسي اين عمل را انجام داده است . ابن قميئه گفت من كشتمش، به او وعده لباس و نشان
مخصوص به سبك ايرانيان را داد . اما بعد متوجه شدند كه شعاري بيش نبود . (مغازي ص 171 ) ، اما
پيامبر بدترين دشمنانش را با قدرت مي بخشايد . عفو با قدرت ، بهترين يار درماندگان است . (مصطفي طلاس ، ص )10
رجز خواني در جنگ هاي آن روزگار جهت بسيج نيروها و تقويت رواني و اعتماد به نفس امري متداول
بود .و در سپاهيان اسلام نيز در جنگ ها شعار و رجز خواني داشتند . شعار پيامبر در جنگ بدربود « يا
منصور اَمت » . (مغازي،ص 413 ) در جنگ خيبر « امت امت »
يكي از صحابه رجز مي خواند : خدايا آرامشي بر جنگ غابه ما فرو فرست و هنگام برخورد با دشمن پايدارمان بدار (مغازي، ص 339 )
در احد حضرت حمزه خود را چنين معرفي كرد : من حمزه پسر عبدالمطلب شير خدا و شير رسول
خدايم . (مغازي، ص 51 ) هنگام فتح مكه خويلد كعبي چنين رجز مي خواند : هنگاميكه رسول خد ا
ميان ماست ما را همچون درياي مواج و پر هياهو مي بيني . همانا محمد ياري دهندة آن لشكر است و
چه ياري دهندة گرانقدر است . (مغازي ، ص 632)
پيامبر فال زدن به خير را در جنگ ها دوست داشت و حتي براي جنگ خيبر مي رفتند به نقطه اي
رسيدند كه چند راه داشت كه به خيبر مي رسيد . پيامبر از راهنما نام راهها را پرسيد . راهنما بيان
نمود . نام يكي
حزَن (اندوه) ديگري شاش (پراكنده شوريد ) سومي را حاطب (جمع كنندة هيزم ) و راههاي ديگر تا آخرين
را مرحب (وسيع فراخ ) بيان نمود . پيامبر آخرين را انتخاب كرد و فرمود از اين راه برويم (مغازي، ص 487 )
و يادر گفتمان صلح حديبيه وقتي پيامبر نام سفير قريش را پرسيد . گفت سهيل بن عمرو ، حضرت فرمود
كار قريش آسان است (مغازي، ص 458 ) پيامبر در همه جنگ ها خود پرچم را آماده و به دست
فرماندهان مي داد .غالب پرچم هاس سپاه اسلام سفيد بود .(الكامل ابن اثير، ج 3، ص )937
پيامبر دستورات جنگ را بنا به صفات رفتاري فرماندهان صادر مي فرمودند . اما هميشه اعلان مي
كردند .آنچه كه فرمان مي دهم توجه و آن را پيروي كنيد . در پناه خدا راه بيفتيد . در صورتيكه شكيبايي
كنيد .نصرت از آن شما خواهد بود . با اين توصيف پيامبر پايه گذار تقيد به فرامين فرماندهي و تقسيم مأموريت هابود .
در غزوه احد ابلاغ فرمودند تا زمانيكه فرمان جنگ ندادم هيچ يك از شما اقدام به جنگ نكنيد و به عبدالله
ابن جبير و سواران گردان وي دستور داد : چه ما پيروز شويم و يا شكست خورديم بر جايتان بمانيد . در
هنگام جنگ بدر فرمود اگر اين قوم شما را محاصره كردند شما آنها را با تير برانيد (اصول و مباني هنر
جنگ ، ص 109 ) در جنگ احزاب با فرمان حفر خندق هفت كيلومتري و حفظ سياست امنيتي ، پس از
15 روز محاصرة مدينه حملة گسترده قريش را به چالش و ناكام گذاشت .
در جنگ بدر وقتي به يكي از اصحابش فرمود چگونه مي جنگيد ؟ عاصم بن ثابت جواب داد يا رسول الله
،وقتي دشمنان ما دويست زراع فاصله دارند با پرتاب تير ، وقتي نزديكتر شدند با پرتاب سنگ وقتي
نزديكتر شدند با نيزه و وقتي نيزه ها شكسته شد شمشيرها را از نيام مي كشيم . پيامبر فرمود هركس
جنگ كند مانند عاصم جنگ كند (خاتم النبيين ، ص 386)
طراحي كلي زمان و ميدان جنگ و اتخاذ مواضع درست از ويژگي هاي بارز و مدبرانة جنگ هاي پيامبر
بود . با بررسي غزوات پيامبر مشهود است اينكه هميشه به هنگام دميدن فجر به دشمن هجوم مي برد
و اين اصلي است كه در علم جديد نظامي نيز بر آن تأكيد شده است . در جنگ احزاب پيامبر از سه ماه
قبل از توطئه دشمن واقف بود . براي حفظ مدينه سياست سرزمين سوخته را در مقابل دشمن ايجاد كرد
تا براي آذوقه در مضيغه باشند . جنگ بدر در سپيده صبح شروع شد . سپاه اسلام در منطقه اي مستقر
بودند كه با بالا آمدن آفتاب آنها اذيت نمي شدند . در جنگ احد نيز ، تدبير چنان بود با استقرار گردان
عبدالله ابن جبير در كوه عينين ، سپاه اسلام پشت به آفتاب و سپاه قريش رو به آفتاب ايستادند (مغازي،
ص 160 ) و پس از جنگ احد با وجودي كه پيامبر و بسياري از يارانش مجروح بودند . براي مقابله با
حملات احتمالي قريش ، در منطقة حمراء الاسد ، اردوزد و دستور داد روزها هيزم جمع كنند و چون شب
فرا رسيد هر كس آتشي روشن كند به طوري كه حدود پانصد آتش افروخته شد . و از دور هم ديده مي
شد . آوازة اردوي پيامبر همه جا پيچيد و قريشيان را كه هنوز قصد برگشت داشتند منصرف كرد . (مغازي،
24۸ ) در سرية ابوسلمه كه فرماندة 150 تن از سپاه اسلام را به همراه داشت . پيامبر فرمود به
سوي قبيلة بني اسد حركت كن ، قبل از برخورد با جمع ايشان ، شبيخون بزن چون اينان قصد شبيخون
به مدينه را داشتند .(مغازي، ص )250
د : تدابير جنگي پيامبر
ملتي كه فضائل نظامي را از دست داده باشد محكوم به فناست (تاريخ ويل دورانت، ج 5 ، ص 585 ).
اولين و موثرترين سيرة پيامبر در عرصه نبرد توكل بر خدا و خدا باوري بود و اين باور را به يارانش نيز تسري
مي بخشد . پيامبر قبل از هر نبردي خطبه مي خو اند . پس از حمد و ثناي الهي يارانش را عمل به
اطاعت خدا و دوري جستن از محرمات فرا مي خواند . آنان را به اجر و ثواب ترغيب و به پشتيباني و توكل
خداوند اميدوار مي نمود . آنگاه آنان را به جنگ تحريص مي كرد و چنين سفارش مي كرد : نفس خود را
به شكيبايي و يقين و كوشش و تلاش وا داريد . (مغازي، ص 161 ) قطعاً پيروزي از آن شماست . در جنگ
بدر وقتي معركة قتال گرم و شمشيرها در يكديگر در اميختند . شوكت و كثرت كفار ظاهر و قلت و ضعف
مسلمانان پيدا شد . به هر مسلماني ده كفار روي بنهادند . به هر تيغي ده تيغ مقابل آنها ، در اين
هنگامه پيامبر مشتي خاك بر گرفت و بر روي كافران انداخت و گفت : شاهت الوجوه (كور باد چشمان
شما ) كور شدند و اوضاع دگرگون شد . (خلاصه سيرت رسول الله ، ص 105 ؛ محمد (ص) شيمل ، ص 564)
در جنگ اُحد پيامبر در اوضاعي دلتنگ شد . دست به دعا بر داشت و فرمود : (الهم انّ ه لا ينبغي لَهم ان
يعلُونا )(سيرت رسول الله ، ابرقويي ص 674 ) «. بار خدايا سزاوار نبود كه كافران بالاتر از من باشند بار
خدايا توايشان را وامگذار »
ويژگي ممتاز ديگر پيامبر بعنوان فرمانده سپاه اسلام تشكيل شوراي نظامي بود . از تجربه و ديدگاه
سرداران سپاه اسلام بهره مي جست . وقتي در جنگ بدر سپاه پيامبر بر سر چاههاي بدر فرود آمدند . از
صحابة بنام حباب بن منذُر پيش پيامبر آمد . وي مردي بود در كارها بر آمده و احوال مكايد حرب دانسته ،
گفت يا رسوالله : اگر در اين منزل فرود آمده اي وحي است سمعاً و طاعه و گرنه هنگام قتال است و
ائتمار كيد وراي ضرورت بكار مي بايد . پس مرا سخني هست . اگر دستور دهي تا بگويم . سيد عليه
السلام گفت : بله هنگام قتال است و ضرورت كيد وراي بكار مي بايد . بگو هر سخني كه داني . گفت
مصلحت آن است همه كوچ كنند ، پاره اي
ديگر به دشمن نزديك شو يم تا همه چاهها از ما باشد . (سيرت رسول الله ، ابرقوئي ص 553 مغازي، ص 489)
در غزوة حديبيه وقتي پيامبر از تصميم شوم قريش توسط بسر بن سفيان مطلع شد . جلسة شوراي
نطامي تشكيل داد و فرمود : اي گروه مسلمانان عقيدة شما در مورد اينهايي كه سر سپردگان خود را فرا
خوا نده اند تا مرا و شما را از مسجد الحرام باز دارند چيست؟ آيا با آنها بجنگيم يا اينكه آنها را به حال
خود واگذاريم . ابوبكر
و مقداد و بديل بن ورقاء و.... نظراتشان را مطرح كردند . (مغازي، ص 440)
ائتمار : فرمانبرداري نمودن لغت نامه دهخدا ، ج 3 ، ص 3982 )
پيامبر براي دستيابي به اطلاعات ، بيش از ساير امور جنگي در تلاش بودند . در اين راستا از نيروهاي
زبده و صادق بهره مي جست . هميشه سعي مي كرد از توان دشمن اهداف آني و قطعي ، نقاط ضعف
و قوة دشمن ، همين طور از منطقة جغرافيايي و شرايط منطقه اطلاعاتي بدست آورد . اطلاعاتي كه در
خصوص وضعيت قواي دشمن به پيامبر مي رسيد . به دقت مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت . پيامبر
هميشه تأكيد داشت تا اطلاعات از نزديك و بدون فاصله از دشمن صورت پذيرد . (مديريت نظامي در
نبردهاي پيامبر، ص 183 ). و در مقابل نيروها اطلاعات دشمن ، پيامبر سعي داشت به وسيلة عمليات
استتار هنگام حركت شتاب و سرعت ، استفاده از راههاي كوتاه ، استفاده از حرف رمز و شناسايي ،
مخفي نگه داشتن آمادگي نظامي ، گمراه ساختن دشمن از مقاصد هجومي ، دستگيري جاسوسان و
نيروهاي اطلاعاتي دشمن ، ممانعت از رساندن اطلاعات به دشمن مي شد . با اين وصف مي توان
گفت ، جنگ به رغم خشونت ذاتي اش نوعي هن ر بسيار ظريف است كه فرماندة آن را در قالب دكترين
جنگي خودش در صحنة نبرد نشان مي دهد و نتايج هر جنگي تابع اين آرايش است . پيروزي غايي از آن
فرماندهي است كه با تحول در دكترين هاي موجود ابداعات تازه اي نموده و حريف را مغلوب كند .
پيامبر فرمود : الحرب خدعه (مغازي، ص 367 ) و در اين راستا در جنگ هاي پيامبر دو اصل مشهود است ،
اصل داشتن استخبارات و اصل غافلگيري ، كه هر دو تعيين كننده رفتاري است كه در جنگ ضرورت دارد .
حضرت در تمام جنگها اين دو اصل را تأكيد داشت . خود پيامبر وقتي براي جنگ مهيا مي شد و تجهيزات و
سلاح و ....... آماده مي كرد حتي همسرش نمي دانست هدف كجاست ؟ و به چه منظوري مي روند .
به همين خاطر زبده ترين جاسوسان مشركين در اردوگاه پيامبر ناكام ترين بودند . قبل از غزوة فتح مكه
پيامبر نيروهايي در اطراف مدينه فرستاد تا مردم را از خارج شدن باز دارند . در كل دور ة مدني هميشه
گشتيها براي شناسايي در اطراف مدينه مأموريت پيدا مي كردند . تا رفت و آمد قبايل و كاروان ها را
كنترل داشته باشند .
در غزوة بدر پيامبر دستور داد تا زنگوله ها را از شترها باز كنند . براي حفظ امنيت به فرماندهان دستور
مي داد شبها حركت كنند و روزها د ر دره ها استتار نمايند . در جنگ احزاب پيامبر براي حفظ مدينه از
غارت مشركين از سياست سرزمين سوخته بهره جست تا دشمن براي آذوقه در مضيغه باشد . براي
غافلگير نشدن سپاه اسلام پيامبر گزارش هاي رسيده را با دقت بررسي مي كرد . شبها نگهبانان را
افزايش مي داد . موقع ا نجام فرضية نماز يك دسته نگهباني مي دادند و دسته ديگري نماز بجا مي
آوردند . (حسنين هيكل ، ص 426) حضرت دستور مي داد از راهنمايان محلي نيز بهره گيرند.
مصداق هاي آموزنده اي را مي توان در مديريت نظامي پيامبر يافت و بكار بست . در جنگ احد وقتي
سپاه قريش مستقر ش دند ، پيامبر حباب بن منذَر بن جموح را مخفيانه براي كسب خبر و ارزيابي
دشمن ميان ايشان فرستاد و امر فرمود ، هنگاميكه بر گ شتي نزد هيچ يك از مسلمانان به من گزارش
نده مگر اينكه بگويي دشمن را اندك ديدم . (مغازي، ص 151 ) وقتي جنگ احدئ تمام شد پيامبر به
جهت اينكه قريشيان حيله سر ندهند تا مدينه را غارت كنند و زن و بچه ها را بكشند . سعد وقاص را
فرستاد تا اطلاعات بياورد . به سعد فرمود . اگر ديدي سوار بر شتران شدند و اسبها را يدك كشيدند دليل
آن است كه به مكه خواهند كوچيد و اگر بر اسبها سوار شدند و شتران را يدك كشيدند دليل آن است كه
آهنگ غارت مدينه را دارند . سعد گويد ديدم سوار برشتران و اسبها را به يدك كشيدند . آنگاه به پيامبر گزارش دادم (مغازي، ص 215)
در اوج محاصره و اضطراب ، هنگام جنگ احزاب ، كه ترسناك ترين جنگ عصر حضرت رسول بود . ترس و
وحشت حمله از جانب سپاه جرار قريش ، قبايل يهوديان ، قحطي و گرسنگي ، محاصرة چهارده روزة
سخت و طاقت فرسا بود ، پيامبر براي شكستن اتحاد فرماي شي قريش ، مدبرانه به حارث بن عوف و
خويشان وي پيغامي فرستاد و مبني بر اينكه : آيا حاضريد محصولات خرماي مدينه را براي شما قرار
دهيم با همراهانتان برگرديد و اعراب را هم از ادامة جنگ ما منصرف سازيد ؟ آنها گفتند نه مگر اينكه
نيمي از خرماي مدينه را به ما بدهيد پيامبر نپذيرفت و آنان به همان موافقت كردند . (مغازي،ص 397 ) اتحاد آنها بر پاية خرما بود .
بااين مديريت و تدابير پيامبر ، بزرگترين فتح تاريخ يعني مكه را بدون خونريزي تصيب سپاه اسلام نمود.
« نتيجه »
پيامبر ناچاراً درگير جنگي بزرگ شد و دوران طلايي زندگيش را در غم و وحشت و جنگ گذراند . چون كفار
قريش با شكست و نا كامي توطئه ها ، جنگ و مبارزة نظامي را تير خلاصي يافتند كه با حمله به مدينه
النبي ، جامعه نو پاي اسلام را منكوب نمايند. پيامبر با قدرت فرماندهي در عرصه هاي مختلف جنگ ،
جنگ هاي كوهستاني ، دشت ، شهري ، و توطئه هاي نفوذي و ......... همه را با صلابت خنثي نمود
. در عين اينكه همه جا و در هر شرايط تمام اصول اخلاقي و انساني ره جهت پياده كردن اصول اسلامي هميشه مد نظر داشتند .
پيامبر هيچگاه شروع كنندة جنگ نبود ، هميشه در پيكارها اصل هدايتگري را عدالت و انصاف و دلسوزي و رحمت را مد نظر داشت .
پيامبر يك مصلح بزرگ بود و با اين تدبير ، خوي خشن و جنگ طلب عرب را معتدل و منطقي كرد. سخت
پايبند به پيمان بود . در جنگها به تناسب شخصيت ها سفارش مي نمود كه : به نام خدا حركت كنيد
، مژده دهيد و سخت نگيريد ، خانه ها را ويران نكنيد ، درختان را قطع نكنيد ، اسيران و پيران و كودكان را نكشيد .
پيامبر هيچگاه با عناد و كينه با دشمنانش رو يا رو نگشته ، فتح و شكست رنجوري و سلامت ، بر دل و
جانش چيرگي نيافته است . با دشمنانش به تناسب و در خور شرارتشان مقابله نمود و آنها را ناكام
كرد...
همه هدف پيامبر در جنگها اين بود كه خصومت و تنش با قريش را تعديل كند و جنگها به صلح تبديل گردد.
مراودات از سرگرفته شود كينه ها و انتقام جويي ها تبديل به عفو و گذشت و اغراض دورة جاهليت را با
مهرباني و رحمت و كفايت و شايستگي صفات اخلاقي به برادري تبديل نمايد.
منابع و مأخذ
. -1 آرمسترانك ، كارن محمد (ص) ترجمة كيانوش حشمتي ، انتشارات حكمت ، 82
. -2 ابن اثير، عزالدين الكامل ابن اثير ترجمة ابوالقاسم حالت انتشارات علمي 71
. -3 العقاد ، محمود ، راه محمد (ص) ، ترجمة اسدالله مبشري امير كبير ، 61
. -4 حديدي ، جواد ، اسلام از نظر ولتر ، انتشارات توس ، 2535
. -5 جمعي از محققان ، سيرة سياسي پيامبر اعظم ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي 86
-6 دهخدا ، علي اكبر ، لغت نامه .
. -7 دورانت ، ويل ، تاريخ تمدن ، ج 5 ، ترجمة احمد آرام و....... سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي 67
-8 سويد ، دكتر ياسين ، اصول و مباني هنر جنگ در اسلام ترجمه دكتر اصغر قائديان انتشارات دانشگاه امام حسين ،
.76
. -9 شيمل ، آنه ماري ، محمد رسول الله (ص) ، ترجمه حسن لاهوتي انتشارات علمي و فرهنگي ، 85
-10 طلاس ، مصطفي ، محمد و آيين نبرد ، ترجمه اكبر مرزناك ، انتشارات بعثت بي تا .
. -11 فارسي ، جلال الدين ، انقلاب تكاملي اسلام ، انتشارات آسيا 2537
-12 قرآن كريم
-13 همداني ، رفيع الدين اسحق ، سيرت رسول الله (ص) ، ترجمه دكتر اصغر مهدوي ، خوارزمي .
-14 هيكل ، محمد حسين ، زندگاني محمد (ص) ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، چاپخانه علي اكبر علمي بي تا.
. -15 واقدي ، محمد بن عمر ، مغازي ، ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني ، 75
. -16 وتر ، دكتر ظاهر ، مديريت نظامي در نبردهاي پيامبر ، ترجمه اصغر قائديان ، انتشارات صرير ، 85
این وبلاگ برای یه نفر نیست.وبلاگ دانشجو های علوم تربیتی 206 هست.