امپراطوری باستانی:
بیزانسی ها در سرتاسر تاریخشان خود را رومی می خواندند چون همواره قلمرو خود را امپراطوری روم می دانستند . به همین سیاق امپراطوران بیزانس عقیده داشتند که وارثان بلامانع امپراطوران روم هستند.اما از نظر حکومت های غربی زمانه این پادشاهی یونانی بود.
وسعت قلمرو :
قلمرو امپراطوری بیزانس در قرن پنجم میلادی شامل شبه جزیره ی بالکان – آسیای صغیر – خاور نزدیک و مصر می شد.پایتخت آن قسطنطنیه بود کنستانتین اول امپراطور روم اخذ شده بود که این شهر را در قرن چهارم در محل شهر بیزانس که از شهرهای قدیم یونان بود بنا کرد.
از رم تا بیزانتیوم!
.........................
سرآغاز این امپراطوری بیزانس در سال 330 بود زمانی که کنستانتین اول امپراطور روم که از بریتانیا تا خاور نزدیک را زیر سلطه داشت شهر قسطنطنیه را افتتاح کرد و آن را رم جدید نامید.تاریخ این افتتاح 11 مه 1 روز تعطیل سالانه اعلام شد.
رم جدید
......................
قسطنطنیه در در جای شهر باستانی بیزانتیوم (یونانی) ساخته شد و شبه جزیره ی سه گوشی را زیر پوشش داشت که از 3 طرف با آب محصور بود.و تنها طرف غرب شبه جزیره خشکی بود.و در آ سو قسطنطنیه دیواری داشت که با استفاده از آن در مقابل دشمنان از خود محافظت مینمود.
تنش و کشاکش های این امپراطوری با همسایه خود ایران
.................................................. ............................
درگیری بین این دو ابر قدرت ایران و روم از زمانی که سورنا فاتح کرهه سپاه مغرور رومیان(البته در آن زمان روم دولتی واحد بود و روم شرقی در زمان ساسانیان ایجاد شد) را شکست داد و مفتضحانه از خاک ایران بیرون ریخت تا سالیانی مدید و انقراض حکومت ساسانی به دست اعراب ادامه یافت.
روم شرقی دشمنان زیادی که از مهمترین آنان به اسلاو ها . آوارها . هونها و ... می توان اشاره کرد داشت. اما اینان فقط اقوامی استپ نشین بودند که به دنبال جایی برای زندگی بودند و اغلب حملاتشان از نوع غارت و به دست آوردن زر بوده. چیزی که روم شرقی را همیشه گوش به زنگ نگاه میداشته ابر قدرت شرقی یعنی شاهنشاهی ایران بوده. از آنجا که این دولت اهداف والایی را در سر می پرورانده قیصران بیزانس نیز یک لحضه آرام نمی نشستند و سپاه را با نظم خاصی برای مقابله با دشمنان درجه یکشان ایرانیان در سرتاسر مرز فرات عبور و مرور میدادند.
روزگاری در زمان خسروپرویز این امپراطوری تا مرز نابودی و سقوط به دست ایرانیان رسیده بود. اما با ظهور قیصر هراکلیوس و همچنین از ندانم کاری های خسروپرویز که حتی برای حمله به قسطنطین نیروی دریایی آماده برای انتقال نیرو ها را نداشت این هجوم با شکستی مفتضحانه ختم شد. ایرانیان که از 3 جهت پیروز و سر افراز پیش تاخته بودند به دلیل نالایقی و اشتباهات خسروپرویز چندین بار تن به شکست دادند.
شاید اگر این فرمانروا (خسرو) میکوشید که با استفاده از کشتی های نیرومند سوریه نیروی دریایی عظیمی فراهم آورد با تاکتیکی ماهرانه قسطنطین را فتح میکرد. البته لازم به ذکر است که سردارانی چون شهربراز و شاهین براز بودند که در امور جنگی بسیار کارآزموده بودند و به راستی ارتش ایران را به خوبی تا بدان جا رساندند . اما نبود امکانات کافی بهترین ابتکار عمل را از بین میبرد.
این آخرین جنگ علنی و رسمی بین ایران و روم بود که با عقد قرار داد صلحی بین شیرویه (فرزند خسروپرویز) و هراکلویس انجام پذیرفت .
.................................................. ........................
اسلاوها و آوارها نیز بیابان گردانی بودند که پی در پی دنبال راهی برای ضربه زدن به بیزانس بودند.
از غارت کاروانهای تجاری تا دسبرد به اموال روستاها مرزی و ... . اما هرگز خطر دائمی برای امپراطوری روم شرقی به حساب نمی آمدند.

منابع:
کتاب امپراطوری بیزانس
جیمز آ کوریک
از انتشارات ققنوس
....................
__________________